در یادگیری، توانایی تحمل شکست، اهمیت حیاتی دارد.

شکستِ تحمل‌پذیر

خودشناسی, روان‌شناسی تحلیلی

«هنگامی که سیبی می‌رسد علت فروافتادن آن چیست؟ آیا سقوط آن به سبب نیروی جاذبه‌ی زمین است؟ یا به علت آن‌که دُمش زودشکن شده یا آفتاب آن را خشکانیده؟ آیا برای آن است که سنگین شده یا باد آن را تکان داده یا افتادن آن به علت آرزوی طفلی است که زیر درخت ایستاده است و دهانش برای آن آب افتاده است؟

هیچ‌یک از این‌ها به تنهایی علت سقوط سیب نیست. این‌ها تمام فقط تجمع شرایطی است که هر رویداد اندام‌وار و طبیعی زندگی تحت آن شرایط صورت می‌پذیرد. فرد گیاه‌شناس نیز که به دنبال تحقیقات خود معتقد است که سقوط سیب به علت فساد یاخته‌های دُم آن یا از این قبیل است، به همان اندازه درست می‌اندیشد که کودکی که زیر درخت ایستاده و معتقد است که سیب به آن سبب افتاده که او می‌خواسته است آن را بخورد و دعا کرده است که بیفتد!»

این پرسش و پاسخ‌ها را تالستوی در رمان بلند جنگ و صلح خود نوشته.

همین که این چند خط را می‌خواندم، سؤالاتی مرا به خود مشغول داشت:

یک مسئله‌ی روانی در فرد ریشه در چه علت‌هایی می‌تواند داشته باشد؟

آیا یک علت در قیاس با سایر علت‌ها عامل قوی‌تری محسوب می‌شود؟ اگر بله، چگونه می‌توان به آن علت پی برد؟

آیا علتی که مُهر تأیید علم بر تن آن ننشسته می‌تواند به اندازه‌ی علتی که از پشتوانه‌ی علمی برخوردار است عامل تعیین‌کننده باشد؟

اگر روان انسان را چون خود او پیچیده بدانیم، تشخیص پیچیدگی مسائل روان از چه راه‌هایی و چگونه میسر است؟

از هیچ‌کدام این سؤالات واهمه نداشتم اما از یک سؤالْ عجیب احساس خطر کردم:

آیا بهتر نیست در حوزه‌ی دیگری فعالیت کنی؟

این تغییر موضع‌های مدام خطرناک است.

ترس از شکست و پریدن از یک حوزه‌ی یادگیری به حوزه‌ی دیگر، چالش‌های پیش روی‌مان را صاف نخواهد کرد.

به وام از اریک فروم:

«در یادگیری، توانایی تحمل شکست، اهمیت حیاتی دارد.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *