شما باید یاد بگیرید که چگونه اعماق خود را بشناسید.

چگونه اعماق خود را بشناسیم؟ | نقطۀ شروع بازسازی خود

خودشناسی, روان‌شناسی تحلیلی

جوزف کمبل طی گفتگویی می‌گوید در زندگی یونگ لحظه‌ای پیش می‌آید که او کارش را روی نخستین کتاب بزرگش «نمادها و تحول» تمام کرده است، کتابی که مورد قبول فروید نخواهد بود. این کتاب به تصورات زنی می‌پردازد که دچار روان‌پریشی عمیق است. یونگ شروع به درک رابطه‌ی میان توهمات زن و تصورات اسطوره‌شناختی جهانی و پایه‌ای می‌کند. یونگ می‌گوید وقتی کتاب را تمام کردم، متوجه شدم که زیستن با یک اسطوره و بدون آن یعنی چه. او از خود می‌پرسد با کدام اسطوره زندگی می‌کند و متوجه می‌شود که نمی‌داند. و لذا پیدا کردن اسطوره‌ای را که با آن زندگی می‌کند به مهم‌ترین وظیفه‌ی زندگی خود تبدیل می‌کند.

چگونه این کار را انجام می‌دهد؟

جوزف کمبل پاسخ می‌دهد او به گذشته بازمی‌گردد تا ببیند وقتی که بچه بوده چه چیزی برایش جذابیت داشته و بیش از هر چیز او را به خود مشغول می‌کرده است؛ از آن مشغولیت‌هایی که ساعت‌ها و ساعت‌ها درگیرمان می‌کنند، بدون آن‌که گذشت زمان را احساس کنیم.

اگر بتوانید آن موضوع را پیدا کنید، نقطه‌ی شروع لازم برای بازسازی خود را پیدا کرده‌اید. به گذشته بازگردید و ببینید آن موضوع واقعاً جذاب چه بوده است.

یونگ در زندگی‌نامه‌ی خود نوشته:

«نخستین چیزی که با بالا کشیدن خود، توانست خود را به من بنمایاند، خاطره‌ای از دوران کودکی شاید از سنین ده یا یازده سالگی‌ام بود. در آن ایام من شوق و ذوق خاصی برای سرگرمی و بازی با مصالح ساختمانی داشتم. خوب به خاطر دارم که چندین خانه و قلعه‌ی کوچک ساخته بودم. ابنیه و عماراتی که اطراف دروازه‌ی ورودی و طاق‌نماهای آن با استفاده از قطعات بطری ساخته می‌شد. بعدها در ساخت این بناها از سنگ معمولی استفاده کردم و ملاط کارم نیز فقط گِل ساده بود. پرداختن به این کارها مدت زمان درازی مرا سخت مجدوب خود کرده بود. شگفت‌آور این‌که این تجدید خاطرات، برای من توأم با مقدار زیادی هیجان بود.»

کمبل ادامه می‌دهد بنابراین یونگ به دوران کودکی بازگشت و متوجه شد که بازی با سنگ و ساختن روستاهای کوچک را دوست داشته است. سپس قطعه زمینی خریداری کرد و با دستان خودش این قلعه‌ی جالب را در بولینگن و در کنار دریاچه‌ی زوریخ احداث کرد.

هر کسی باید این کار را شخصاً برای خودش انجام دهد. اما اگر کسی حاضر نباشد به این موضوع فکر کند که مسئله‌ای درونی دارد، برای حل آن هم اقدامی نخواهد کرد. هیچ‌کس دیگر هم نمی‌تواند این کار را برای او انجام دهد. شما باید یاد بگیرید که چگونه اعماق خود را بشناسید.

این‌ها را که می‌خواندم به این فکر می‌کردم که ما با دیدن هر کودک نوپایی چه شوری از خود نشان می‌دهیم. هر کلام و جمله‌ی ناقص او را بدون سخت‌گیری‌های دنیای بزرگسالان با گوش جان می‌شنویم. با آگاهی که به این‌که برای هر کودک در حال رشدی این روند طبیعی است، با لذتی دو چندان کارها و حرکات او را دنبال می‌کنیم.

به نظرم آمد که اگر ما به همین منوال به تلاش‌های خام خود در آغاز کارها واکنش نشان دهیم، گاهی می‌توان بدون نیاز به تحلیل‌های تخصصی و پیچیده‌ی روان‌شناسی موانع را از سر راه کنار زد.

نقل‌قولی از شارل بودلر در حافظه‌ام نیرو گرفت که گویی تمام این حرف‌ها را یک کاسه می‌کند:

«نبوغ یعنی بازپس‌گیری دوره‌ی کودکی.»

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *