مخلص کلام، شیطان استعاره‌ای است برای جنبه‌ی شیطانی خود ما.

چگونه بر جنبه‌ی شیطانی خود غلبه کنیم؟

خودشناسی, روان‌شناسی تحلیلی

پیش‌داوری کردن، تن دادن به اولین چیزی است که ذهن‌مان را لگدمال می‌کند بی‌آن‌که بتوانیم احتمالات دیگر را در نظر آوریم.

همین هوسِ تن دادن به اولین چیز، ما را وامی‌دارد تا دیگران را در ذهن خود به سلاخی بکشیم.

هوس، گاهی می‌تواند در رابطه با خودمان مفید باشد؛ مثلاً این گفته‌ی آلن جیکوبز که «هر چه هوس می‌کنی بخوان». اما در رابطه با دیگری، ابراز کردن هوس گاهی سخت گزنده است.

رابرت جانسون می‌گوید:

«وقتی شما نامی بر مشکلی می گذارید و شکلی به آن می‌دهید، نیمی از راه را در جهت کسب آزادی رفته‌اید.»

برگردیم به اول متن:

پیش‌داوری کردن، تن دادن به اولین چیزی است که ذهن‌مان را لگدمال می‌کند.

این چیز، این صدای مبهم، چیست؟

به قول یونگ، مسئله همیشه بر سر چه کسی است نه چه چیزی.

او، شیطان است!

گاه از یاد می‌بریم که مفاهیم دینی استعاره‌هایی هستند حامل پیام‌های ضمنی. عوض این‌که به این پیام‌ها بپردازیم، توجه خود را روی این سؤال تاریخی متمرکز می‌کنیم که آیا این داستان‌های عجیب واقعیت دارند؟ آیا شیطان واقعاً وجود دارد؟

مخلص کلام، شیطان استعاره‌ای است برای جنبه‌ی شیطانی خود ما.

هر گاه به اولین صداها تن دهیم، اسیر و مقهور جنبه‌ی شیطانی خود شده‌ایم و آن‌گاه که با یک نه و محکم، از صدای او عبور کنیم، پای فکر به میدان باز می‌شود و گزینه‌های مناسبی را پیش روی‌مان قرار می‌دهد.

فکر کردن، یعنی لذت غلبه بر جنبه‌ی شیطانی وجود خود.

شاید این سؤال کنجکاوی‌تان را برانگیخته باشد:

چگونه واقعاً فکر کنیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *