شکست خیلی چیزها دارد که به پیروزی بیاموزد.

پیروزی از آنِ چه کسانی است؟

خودشناسی

بعد از ظهر یک روز زمستانی و پس از پایان کلاس ورزش، یکی از بچه‌ها پرسید امتحاناتت تمام شده؟ تجدیدی نیاوردی که؟

با خنده‌ای گفتم نه. و با خود فکر می‌کردم که مرا چی فرض کرده که گمان برده تجدیدی هم آورده‌ام!

باد نخوت در رگانم پیچیده بود و به قول روان‌شناسان، دچار تورم منیّت شده بودم.

یک سال گذشت و در امتحانات نهایی سال سوم متوسطه، به هم ریختم و در سه درس مردود شدم.

پیروزی از آنِ چه کسانی است؟

این سؤال، قصه‌ی برف از داوینچی نقاش را در خاطرم تازه می‌کند:

روزگاری، کمی برف از نوک صخره‌ای آویزان بود و صخره هم روی قله‌ی کوه بسیار بلندی قرار داشت. برف شروع کرد به فکر کردن و با خود گفت:

آیا دیگران حق ندارند فکر کنند من چقدر مغرور و خودخواه هستم که چنین نقطه‌ی بلندی را برای ماندن انتخاب کرده‌ام؟ آیا زشت نیست این همه برف آن پایین باشد و منِ کم‌مقدار این بالا؟ جای من نباید در چنین مکان بلندی باشد و شاید درست‌تر است که به همان جایی بروم که دیگر دوستانم هستند.

در عرض چند دقیقه آفتاب تمام برف‌های پایین را آب کرد و این به آن دلیل بود که آن‌ها هم بالاتر از جایی بودند که باید باشند. برف دوباره با خود گفت:

باید خودم را از خشم آفتاب به دور نگاه دارم و جایی را پیدا کنم که مناسب منِ کم‌مقدار باشد.

این را گفت و خودش را از آن بالا به پایین انداخت و از روی خیلی از برف‌ها رد شد. هر چه پایین‌تر رفت به حجمش اضافه شد، از یک گلوله‌ی برف تبدیل به توده‌ای بهمن شد و بالاخره به دامنه‌ی تپه رسید. تقریباً حجمش به اندازه‌ی خود تپه شده بود.

این آخرین برفی بود که آفتاب آن تابستان آبش کرد.

برای بچه‌های متواضع این قصه را تعریف کنید تا بدانند پیروزی همیشه از آنِ فروتنان است.

نه آن‌که ریشه‌ی سه مردودی خود را در آن باد نخوت و تورم منیّت جستجو کرده باشم و شفا را در فروتنی، نه. اما نشان دادند که:

شکست خیلی چیزها دارد که به پیروزی بیاموزد.

خشم آفتاب ابتدا گریبان‌گیر کسانی می‌شود که از شکست‌های خود نمی‌آموزند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *