این آغاز سفر یک قهرمان است.

آغاز سفر قهرمانی | راهی که راه نیست

روان‌شناسی تحلیلی

رابرت فیشر:

«من نمی‌توانم ناشناخته‌ها رابشناسم، اگر در شناخته‌ها غرق شوم.»

 

شناخته‌ها

گریزی نیست، سهمی از زندگی هم به شناخته‌ها تعلق دارد. راه‌هایی که در گذر زمان، به وسیله‌ی افراد گوناگونی طی شده‌اند و به مرور به ما هم دیکته کرده‌اند که آغاز، میانه و پایان راه چیست.

میزان ساعات کار کردن، میزان حقوق ماهیانه، مرخصی سالیانه، نام و آدرس خیابان‌ و کوچه‌هایی که از رهگذر آن‌ها زندگی خود را سپری می‌کنیم. چون شوالیه‌ی قصه‌ها که برای امرار معاش خود و خانواده‌اش به شرکت در جنگ‌ها نیاز دارد.

بدِ ماجرا، غرق شدن در شناخته‌ها و فراموش کردن ناشناخته‌ها است. آن‌جایی که شوالیه پس از پایان جنگ‌ها و به هنگام بازگشت به خانه، کماکان زره را به تن دارد و شروع به تعریف از دلاوری‌هایش می‌کند.

 

 

ناشناخته‌

ناشناخته‌، ندایی درونی است که در واقع ناامن به نظر می‌رسد. آغاز، میانه و پایان راه مشخص نیست. فکر روشنی از این‌که به کجا می‌رویم و چه خواهد شد نداریم. منطقه‌ای سرشار از گنج و خطر است و در افسانه‌ها نیز به شکل‌هایی چون یک جنگل، جزیره‌ای رمزآلود، کوهستانی بلند و یا سرزمینی دوردست نمایان می‌شود.

 

 

و اما شناخته‌ها گاهی با امکانات و وعده‌های سرشار، ترس‌ها و تردید‌های وهم‌آلود، ما را افسون‌زده می‌کنند.

باری، کم‌کم زره شوالیه زنگ می‌زند، او نمی‌تواند زره را از تن‌اش بیرون آورد تا جایی که زره زنگ‌زده روابط خانوادگی و اجتماعی او را فلج می‌کند.

 

افسون‌زدایی

پاسخ ثبت شده‌ی جوزف کمبل به افسون‌زدایی از زندگی مدرن این بود:

شور واقعی زندگی خود را پیدا و آن را دنبال کنید؛ راهی که راه نیست را دنبال کنید:

«وجد خود را دنبال کنید.»

منظور او از این حرف چیست؟

جوزف کمبلِ اسطوره‌شناس، خود می‌گوید در مدرسه هم تکالیفی به من داده می‌شد، انجام می‌دادم و از همه‌ی این‌ها لذت می‌بردم. اما تلاش جدی من، شور و شوق‌ام، متوجه و معطوف به قلمرو شگفت اسطوره‌های سرخ‌پوستان آمریکا بود.

او می‌گوید وقتی یازده ساله بودم، همه‌ی کتاب‌های کتاب‌خانه‌ی کودکان را که به سرخ‌پوستان مربوط می‌شد خوانده بودم. و این آغاز سفر یک قهرمان است.

شوالیه که دل به جنگل می‌سپارد و از خستگی زره‌ زنگ‌زده به تنگ می‌آید، نهایتاً، مرلین جادوگر را ملاقات می‌کند و او مسیر حقیقت را نشانش می‌دهد.

2 پاسخ در“آغاز سفر قهرمانی | راهی که راه نیست

  1. حسین گفت:

    سلام بهنام
    با خوندن این متن یاد آرکتایپ جستوگر افتادم ( از کتاب بیداری قهرمان درون خانم پیرسون. خب اینروزهای قرنطینه عجیب همدم من شده )
    و بقول سهیل رضایی : سفر از جایی شروع میشه که سختی و ابهام داره ، یه جوره بین راه گیرکردی . نه توی مبدا هستی و نه مقصد . نه امینت مبدا رو داری و امیدی به مقصد داری که همه چی درست میشه .

    1. بهنام سلمانی گفت:

      سلام حسین عزیز
      چه همدم خوبی برای این روزهایت پیدا کردی.
      فکر می‌کنم نقل این جمله از سهیل رضایی تمام متن نوشته رو در یک جمله الهام‌بخش بیان کرده و از این بابت ازت ممنونم.
      به وبلاگت سر زدم و از این آشنایی بسیار خوشوقتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *