پیش از قرار گرفتن در مسند یک درمان‌گر، علاوه بر پشت سر گذاشتن یک سری دوره‌ها، لازم است شخص درمان‌گر هم روی خودش کار کند.

هنر درمان‌گری

روان‌شناسی تحلیلی, گالری هنرها

نزدیک به دو هفته‌ی پیش، رمان «بلندی‌های بادگیر» از امیلی برونته را می‌خواندم. حین خواندن، گاهی که از رفتار شخصیت‌های داستان می‌رنجیدم، بلند می‌شدم و قدم‌زنان از این سرِ خانه به آن سر. و گاهی هم از جریان داستان چنان متأثر می‌شدم که تصمیم‌ام برای خواندن این کتاب را به باد انتقاد می‌گرفتم!

اما همین که پس از هر بار کشمکش درونی داستان کتاب را ادامه می‌دادم، با خود فکر می‌کردم که یک درمان‌گر در طول دوران حرفه‌اش بی‌تردید با چنین داستان‌ها و روایت‌هایی از زندگی واقعی مواجه می‌شود.

حال اگر مثل یک دیوار گِلیِ سست با هر ضربه‌ای فرو بریزد، فرآیند درمان که هیچ، بهتر است خودش و حرفه‌اش را هم مورد بازبینی قرار دهد.

این حرف تامس مور که بی‌ارتباط با موضوع هم نیست، می‌تواند کمک‌کننده باشد:

«در فرآیند درمان پرسش‌های من به این معنا نیست که در مورد برخی جزئیات کنجکاوم. وقتی یک زن داستان روبه‌رو شدن ناخوشایندش با معشوق سابق را برایم تعریف می‌کند، اگر بپرسم: “خب کجا او را دیدی؟” در واقع به جای این‌که به هسته‌ی اصلی داستان که بار عاطفی آن ملاقات است بپردازم، فقط حس کنجکاوی خود را ارضا می‌کنم. کنجکاوی یک چیز است و گوش سپردن درمانی یک چیز دیگر.»

پیش از قرار گرفتن در مسند یک درمان‌گر، علاوه بر پشت سر گذاشتن یک سری دوره‌ها، لازم است شخص درمان‌گر هم روی خودش کار کند.

درمان‌گر یک جا باید دست در دست مراجع خود بگذارد و شانه‌به‌شانه با او در تاریکی‌های زندگی‌اش برای فهم این‌که چه بر او گذشته پیش برود، و بار دیگر لازم است دست مراجع خود را بگیرد و از تاریکی‌های زندگی‌اش برهاند. نه قرار است سریع و با یک ضربه‌ی داستان مراجع‌کننده فرو بریزد و نه مثل یک دیوار بتونی، سرد و بی‌عاطفه و سفت باشد.

به نظرم برقراری ارتباط همدلانه با مراجع، سنگ‌بنای هر اقدام دیگری در فرآیند درمان است. و این به درمان‌گر بازمی‌گردد که در کنار سایر مهارت‌ها، چه اندازه احساساتش پخته باشد تا بتواند به وسیله‌ی آن سکان کشتی درمان‌گری را به عهده بگیرد.

فکر می‌کنم خواندن رمان‌های کلاسیک به سبب محتوا، سبک نوشتار و شخصیت‌های پویایی که دارند، در این زمنیه مفید باشد.

عجالتاً، بروم ادامه‌ی رمان «آنا کارنینا» اثر تالستوی را بخوانم!

2 پاسخ در“هنر درمان‌گری

  1. دست روی دلم گذاشتید، با اینکه همیشه شوق خواندن آناکارنینا را داشتم اما نتوانستم تمامش کنم، بخاطر مشکل فایلش روی کتابخوانم. اصلا اگر راستش را بخواهید عاشق سرما و اسامی و فضاهای رمان های روسی ام. سپاس از شما که نخوانده هایم را یاد آور شدید :))

    1. بهنام سلمانی گفت:

      خواهش می‌کنم و به گمانم عشق خود شما به ادبیات روسی است که نخوانده‌هایتان را یادآوری می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *