و صدالبته که خودفریبی به مراتب آسان‌تر از این است که بخواهیم دیگران را فریب دهیم.

و صد البته که خودفریبی است

خودشناسی

داشتم دور و بر باغچه می‌پلکیدم و باغچه‌ی دیگری را لگدمال می‌کردم:

فلانی کتاب‌هایی را که من می‌خوانم، نمی‌خواند؛

فلانی چندان آدم عمیقی در این حوزه نیست و من می‌توانم باشم؛

فلانی فقط خواسته جلب توجه کند و من می‌خواهم این حوزه را بشکافم؛

فلانی در بیان و انتقال مفاهیم موفق عمل نکرده و من خواهم کرد؛

فلانی مویی به سر ندارد و من سرم پر است از مو!

آخری نبود، اما بعید هم به نظر نمی‌رسید که با پیش‌روی بیشتر به چنین لگدپرانی‌ مضحکی تمسک جویم.

وقتی تازه‌کار باشیم، می‌خواهیم با تخریب دیگری خود را تصدیق و تأیید کنیم. و صد البته که خودفریبی است.

عزم می‌کنیم با کلی پرونده‌سازی ذهنی علیه او، او را مجرم و خود را برنده‌ی این پرونده معرفی کینم. و صدالبته که خودفریبی است.

در ذهن شروع به باج‌ دادن می‌کنیم تا خود را تا عرش بالا ببریم و هر طور شده متمایز قلمداد کنیم؛ مثل پولی که به فالگیرها می‌دهیم تا آن‌چه که می‌خواهیم را بشنویم. و صدالبته که خودفریبی است.

و صدالبته که خودفریبی به مراتب آسان‌تر از این است که بخواهیم دیگران را فریب دهیم.

بیرون از دایره‌ی خودفریبی، هر یک از ما برای کاری فراخوانده شده‌ایم؛ نه می‌توانیم کار و حرفه‌ی دیگری را بدزدیم و نه با خراب کردن کار و حرفه‌ی دیگری، کار و حرفه‌ی خود را بنا کنیم.

هر کسی ستاره‌ی خودش را در آسمان دارد که فقط برای او می‌درخشد.

و درخشیدن ستاره‌های دیگران است که راه را برای ما روشن‌تر می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *