هدف از خودشناسی، خودشکافی است.

اگر می‌خواهی خودت را بشناسی

خودشناسی

ما دوخته شده‌ایم!

چون طاقه‌ی پارچه‌ای که ابتدا بر روی میزی پهن می‌شود، الگویی به تن‌اش کشیده می‌شود، بریده می‌شود و نهایتاً، دوخته.

مبادا دستی بر گوشه‌ای از آن ببری که از ریخت بیفتد.

برای ما دردناک است شنیدن و پذیرفتن هر حرفی که احتمالاً دنیای معلوم و شناخته شده‌مان را بر هم بزند.

می‌دانم چه در ذهنت می گذرد: احساس خطر می کنی؟

اما هر جا خطری باشد، راه نجاتی هم هست.

خیاط همیشه کنار دست خود بشکاف هم دارد تا درزهای کج دوخته شده را بشکافد و تغییری ایجاد کند.

به زعم من، هر جا اگر به شناختی از خود رسیده‌ایم، جایی دیگر درزی را شکافته‌ایم. شناختن بی شکافتن؟

هدف از خودشناسی، خودشکافی است. به قول پائولو کوئلیو:

«با انجام دادن آن‌چه نباید انجام دهی خودت را پیدا می‌کنی.»

خودشناسی در عمیق‌ترین حالت خود، آوردن هر چه بیش و بیش‌تر محتوای ناخودآگاه به حیطه‌ی آگاهی و شعور است.

خودشناسی در دل روزمرگی‌های ما کمین کرده. در میان ارتباطات ما نمایان می‌شود. شکافتن این جنبه‌های زندگی و درزهای وجود است که ما را به عمق خودشناسی می‌رساند.

یونگ می‌نویسد:

«هر آن چیزی که مشاهده‌ی آن در دیگران در ما ایجاد تنش و ناراحتی می‌کند، قهراً موجب شناخت بیشتر ما از خود ما می‌شود.»

آزمون‌های رایج خودشناسی، ابزاری برای فهم ما از خود ما هستند نه این‌که ما واقعاً چنین هستیم. این آزمون‌ها جنبه‌های نظری خودشناسی هستند.

شبیه آن است که در مورد رؤیایی که دیده‌ای به تو گفته شود جلبک در رؤیا نماد این است که شاد باشید! روزهای بهتری در پیش هستند و مهار احساسات خود را در دست بگیرید. اما عملاً این‌که این شادی و روزهای بهتر و مهار احساسات چطور قابل دستیابی هستند حرفی برای گفتن با تو نداشته باشد.

تا درزی شکافته نشود، تغییری هم حاصل نمی‌‌شود.

اگر دردِ شکافتن را احساس نکردی، به هر شناختی که نائل آمدی یا به تو دیکته شد، شک کن و شک کن و شک کن.

اگر می‌خواهی خودت را بشناسی، خودت را بشکاف و بشکاف و بشکاف.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *