نیاز در قالب خواسته بیان می‌شود، درست؛ اما اگر نیاز واقعی تشخیص داده نشود و بر خواسته تأکید شود، گوش و آغوش ما برای شنونده و پذیرا بودن بسته خواهد بود.

هنر تشخیص نیازها

خودشناسی, گالری هنرها

ظاهر موضوع احتمالاً شما را به یاد سلسله مراتب نیازهای مزلو بیندازد. آیا باطن ماجرا نیز به همین سادگی است؟

روان آدمی پیچیده است. ما آن‌قدر تله و ترفند برای دور زدن نیازها‌ی‌مان به کار می‌بندیم که حتی ممکن است خود به آن آگاه نباشیم. غالب این ترفندها و تله‌ها را در کیسه‌ی خواسته‌های خود تلنبار کرده‌ایم.

محتوای خواسته یک چیز است و محتوای نیاز، چیزی دیگر. خواسته‌های ما همیشه هم هماهنگ با نیازهای ما نیست. گاهی خواسته‌های بیان شده، سرپوشی هستند بر نیازهای تشخیص داده نشده.

بیایید نگاهی عمیق‌تر به ماجرا بیندازیم:

خواسته‌ام آن است که صاحب یک کسب‌وکار شوم بدون این‌که بدانم نیاز پا گرفتن یک کسب‌وکار چیست؟

خواسته‌ام آن است که روابط لگام‌گسیخته را تجربه کنم بدون این‌که بدانم نیاز روح چیست؟

خواسته‌ام آن است که هر طور شده مهاجرت کنم بدون این‌که از خود بپرسم نیاز واقعی شرایط فعلی من چیست؟

خواسته، آن‌چه ما می‌خواهیم را بیان می‌کند و نیاز، آن‌چه از ما طلبیده می‌شود. گویا به همین دلیل هم حاضریم خواسته‌های متلون و رنگارنگی را عَلَم کنیم تا مبادا نیاز سر از خاک برآورد.

وجهه‌ی تنبل و خودخواه ما علیه نیاز حکم می کند چون نیاز هم توجه می‌طلبد و هم تلاش. و خواسته انگار هر دو را یک‌جا در لفافه می‌پیچاند.

کسب‌وکار از من می‌طلبد روزی دوازده ساعت در یک کارگاه کار کنم.

روح از من می‌طلبد روابط گرم، صمیمی و معنادار برقرار کنم.

مهاجرت ممکن است ریشه در این داشته باشد که در مواجه شدن با مسائل کنونی ناتوان هستم و نیاز است با آن‌ها به طور مستقیم روبه‌رو شوم.

هنوز هم برخی بر این باور چمباتمه زده‌اند که دعا کردن بیشتر به این خاطر است که از خدا بخواهیم کاری انجام دهد، به جای این‌که به آن‌چه خدا می‌گوید گوش دهیم.

نیاز در قالب خواسته بیان می‌شود، درست؛ اما اگر نیاز واقعی تشخیص داده نشود و بر خواسته تأکید شود، گوش و آغوش ما برای شنونده و پذیرا بودن بسته خواهد بود.

با این همه، روان آدمی نیازهای تشخیص داده نشده را به شکل‌های دیگری فریاد خواهد زد. گمان برده‌اید خیلِ عظیم احساس‌های پوچی و سردرگمی و خشم و دردهای نواحی مختلف بدن از کجا نشأت می‌گیرند؟ شماری از آن را باید در نیازهای درون ریشه‌یابی کرد.

ما معمولاً برای درک نیازها و پاسخگو بودن در قبال آن‌ها تنبل هستیم. تنبلی گاهی خود را در تعلل کردن و انجام ندادن نشان می‌‌دهد و گاهی هم در میان‌بُر زدن. و دومی چنان ظرافتی به کار می گیرد که از بمب اتم هم خطرناک‌تر است!

نقل‌قولی از وین دایر می‌خواندم که گفته:

«آن‌چه می‌خواهید را جذب نمی کنید؛ آن‌چه هستید را جذب می‌کنید.»

گاهی باید خواسته را متوقف کرد و از خود پرسید:

راستی، نیاز چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *