من کیستم؟ سؤالی که به هر نحوی سعی می‌کنیم از آن طفره رویم تا به این سؤال برسیم که «من چه می‌خواهم؟».

من کیستم؟

خودشناسی

من کیستم؟

سؤالی که به هر نحوی سعی می‌کنیم از آن طفره رویم تا به این سؤال برسیم که «من چه می‌خواهم؟».

تلاش می‌کنیم با پاسخ دادن به این سؤال تجلی آن را در زندگی خود ببینیم. ما یا به خواسته‌ی خود نمی‌رسیم و از فقر اشتیاق احساس سرخوردگی می‌کنیم، و یا به خواسته‌ی خود می‌رسیم و کماکان درون خود را تهی می‌یابیم.

نمی‌خواهیم زحمت کار بر روی خود را تحمل کنیم و می‌خواهیم به همه‌چیز برسیم.

هر چه‌قدر هم که تلاش کنیم سؤال نخست را دور بزنیم، فقط مسئله را پیچیده‌تر کرده‌ایم.

با هوای خالی نمی‌توان بدنه‌ای قوی ساخت.

پس، نقطه سر خط:

من کیستم؟

برخی مدام می‌گویند که به این کار و آن کار علاقه دارند و کسی نیست بگوید عزیزجان اگر علاقه داشتی که الآن در حال نواختنش بودی!

ویلیام ماری، کوهنورد و نویسنده‌ی اسکاتلندی، می‌نویسد:

«تا وقتی فرد متعهد نشده است، همواره با تردید، احتمال عقب‌گرد و بی‌نتیجه بودن دست به گریبان است.»

هر یک از ما باید به طریقی مناسب‌ترین راه شکوفایی خود را در این زندگی بیابیم. احساس پوچی و تهی بودنی که به ما دست می‌دهد حکایتی است از این‌که توانایی‌های دست‌نخورده و زنگ‌زده‌ی درون‌مان برای نشاندن رنگ بر تن‌شان لَه‌لَه می‌زنند.

اظهار علاقه‌ی صرف کافی نیست، بلکه باید به خود بگویی:

برای چه چیز حاضرم بمیرم؟

ما با توجه به آنچه که برایش می‌میریم درمی‌یابیم کیستیم.

ادعایی هست که می‌‌گوید:

«بگو چه‌ چیزی تو را بیدار می‌کند و من به تو خواهم گفت کیستی.»

پاول ساموئلسون، اقتصاددان و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، جایی گفته:

«هرگز اهمیت حیاتی یافتن کاری که برایتان مثل تفریح می‌ماند را دست کم نگیرید. این امر یک فرد متوسط را به قهرمانی در آن رشته تبدیل می‌کند.»

 

بیشتر بخوانید:

این‌بار من کیستم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *