و کسی را دعوی آن است که از روبه‌رو شدن ناگهانی با مرگ یکه نخورد و واهمه‌ای نداشته باشد؟

به بهانه‌ی دل‌تنگی، از مرگ‌های کوچک

خودسازی

چندی پیش دوستی که می‌خواست از من دور شود، گفت:

چه احساسی داری؟

گفتم:

دل‌تنگت می‌شوم.

دل‌تنگی نه به آن مفهوم که عشاق واژه‌ای جز آن برای رد و بدل کردن احساس خود نمی‌یابند، به این معنا که گویی تکه‌ای از خانه‌ی دل جدا می‌شود و خود را به ناشناحته‌ها می‌سپارد.

هیچ‌گاه معتقد به شانس‌های بزرگ نبوده‌ام چون شانس‌های کوچک بسیاری وجود دارند که چشم بر آن‌ها بسته‌ایم.

هر گاه ترسی بزرگ وجودم را فرا می‌گیرد، می‌دانم در روبه‌رو شدن با ترس‌های کوچک زندگی‌ام ناتوان گشته‌ام.

هر گاه از مرگ می‌ترسم، می‌پذیرم که در برابر مرگ‌های کوچک زندگی‌ام کاملاً بسته‌ام.

دل‌تنگی یک مرگ است؛ مرگی کوچک و فرصتی برای تازه شدن.

دل‌تنگی پذیرفتن آرام آرام مرگ و هضم لقمه به لقمه‌ی آن است.

و کسی را دعوی آن است که از روبه‌رو شدن ناگهانی با مرگ یکه نخورد و واهمه‌ای نداشته باشد؟

کارول پیرسون می‌نویسد:

«کنار آمدن ما با مرگ، به شیوه‌ی واکنش ما به مرگ‌های کوچک‌ زندگی‌مان بستگی دارد: از دست دادن دوستان و خانواده و محبوبان و زمان‌ها و مکان‌های خاص، و از دست دادن مشاغل و مجال‌ها و امیدها و رؤیاها و نظام‌های اعتقادی. اگر ما بیاموزیم هر روز چیزهای هر چند کوچکی را به دیگران بدهیم و برای رویارویی با ناشناخته‌ها از موهبت کنونی دست بکشیم، ضرورتی برای رنج‌های بزرگ‌تر نخواهیم داشت. بعضی برای آموختن این درس باید با بدترین واقعه روبه‌رو شوند.»

شاید بی‌جهت نباشد کسانی که در زندگی‌شان کسی را از دست داده‌اند، گویی به آزادی و آرامشی می‌رسند که آن‌ها را از ترس از مرگ که گریبان‌گیر بسیاری از آدمیان شده می‌رهاند.

داستان زن و شوهری را می‌خواندم که جوان شانزده ساله‌شان را از دست داده بودند. واکنش آن‌ها به این فقدان این بود که در آئین سوگواری خود برای فرزند از دست رفته‌شان، شکرگزار باشند که شانزده سال تمام از موهبت فرزند خود برخوردار بودند.

نه این‌که الزاماً کسی را از دست بدهیم، همین که آئین مرگ‌های کوچک را در زندگی خود برگزار کنیم، ما را به اندازه‌ی کافی آماده و قوی می‌کند.

سعی کرده‌ام هر گاه می‌خواهم کسی، جایی و حتی زمانی را ترک کنم، بدون برگزاری آئین خداحافظی و قدردانی این کار را نکنم.

پابه‌پای قوانین و ملزومات یادگیری، آئین‌ها و ضرورت آن‌ها نیز موجب رشد ما می‌شوند. گاهی لازم است این گفته‌ی جوزف کمپبل را یادآور شویم که کارکرد آئین‌ها پرتاب کردن شخص به خارج است نه بازگرداندن او به جایی که همیشه بوده است.

بیایید روراست باشیم:

ما می‌بخشیم چون نیاز داریم ببخشیم و می‌گیریم چون نیاز داریم دریافت کنیم. به بیان اریک فروم:

و اما بخشیدن از دریافت کردن شیرین‌تر است. به این دلیل که ما در عمل نثار کردن زنده بودن خود را احساس می‌کنیم.

حال برای کسای که دوست‌شان داشتم و دیگر در زندگی‌ام نیستند، روزهای شیرینی که رفته‌اند و دیگر باز نمی‌گردند، کودکی‌ای که به جوانی سرریز شد و جوانی که سلانه سلانه رو به انتها می‌رود، برای تمام‌شان دل‌تنگ هستم.

دل‌تنگی شوری برای تازه شدن است نه دلیلی برای زانوی غم بغل گرفتن.

دل‌تنگی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *