سرچشمه‌ی علم روان‌شناسی نشئت گرفته از این شعار معروف سقراط است: «خودت را بشناس.»

بهترین راه یادگیری روان‌شناسی

روان‌شناسی تحلیلی

روند آشنای روان‌شناس شدن:

سخت درس می‌خوانی. از سد کنکور عبور می‌کنی. در رشته‌ی روان‌شناسی پذیرفته می‌شوی. یک‌صد و چند ده واحد درسی را می‌گذرانی. لیسانس را می‌گیری اما مجوزی برای فعالیت نداری. سخت‌تر می‌خوانی. از سد کنکور فوق می‌گذری. چند ده واحد درسی را پشت سر می‌گذاری. از پایان‌نامه‌ات دفاع می‌کنی. موفق به اخد درجه‌ی فوق لیسانس می‌شوی. چند ده ساعت کارگاه آموزشی را پر می‌کنی. حال مجوز فعالیت را برای خودت دست و پا کرده‌ای. خوب که فکر می‌کنی می‌بینی در جایگاه دکتری بودن جلوه‌ای دیگر دارد. احتمالاً برای مدرک دکتری گرفتن اقدام خواهی کرد.

بعدها که به طور جدی در مراکز مشاوره و روان‌درمانی فعالیت می‌کنی، در پی آن هستی که دانسته‌هایت را روی مراجعینت پیاده‌سازی کنی. گاهی جواب می‌دهد و گاهی جواب نمی‌دهد. گاهی جواب می‌گیرند و گاهی هم جوای نمی‌گیرند.

حرف بیشتری در ادامه‌ی این روند ندارم چون راه دیگری را ترجیح داده‌ام.

راه دیگر یادگیری روان‌شناسی:

چنانچه هنرمند زندگی را تقلید نمی‌کند بلکه از مصالح و مواد خام آن استفاده می‌کند تا اثری را که می‌خواهد بیافریند(+)، کسی هم که سودای یادگیری روان‌شناسی را در سر می‌پروراند، لازم است به موازات خوانده‌ها، الگوهایی دیگر پیش چشمان خود داشته باشد تا بتواند به بهترین شکل ممکن پیام خود را منتقل کند.

خواندن چند کتاب درسی و داشتن چند مدرک دانشگاهی و کارگاهی کافی نیست. زمانی فریتز کانکل گفته:

«سه راه برای یادگیری روان‌شناسی وجود دارد: خواندن افسانه‌های یونان، خواندن یونگ و مشاهده کردن. بهترین راه مشاهده کردن است.»

تشنه و جوینده‌ی روان‌شناسی:

باید شعر بخواند.

باید اسطوره‌ها را بخواند.

باید کهن‌الگوها را بشناسد.

باید حداقل هزار داستان در چنته داشته باشد.

باید زبان رؤیاها را یاد بگیرد.

باید در زندگی روزمره مداقه کند.

باید با هنر و ادبیات مأنوس شود.

باید، درون خود را مشاهده کند.

کسی که با مسائل روان دست و پنجه نرم می‌کند، مشاهده‌ی رفتار دیگران برایش راحت‌تر از آن است که رفتارهای خود را مشاهده و ریشه‌هایش را در درون خود جست‌وجو کند.

سرچشمه‌ی علم روان‌شناسی نشئت گرفته از این شعار معروف سقراط است: «خودت را بشناس.»

و کیست که شجاعت و تاب آن را داشته باشد که چون ملکه‌ی یونان قدیم، پندورا، جعبه‌ی درون را بگشاید و از تاریکی‌های آن پرده بردارد؟

عجیب نیست که ما گاهی حرف‌های ناب و تأثیرگذار مرتبط با روان‌شناسی را از زبان و قلم کسانی می‌شنویم و می‌خوانیم که مدرک روان‌شناسی ندارند.

به این نتیجه رسیده‌ام که اساساً فرق است میان این‌که ما خود موش آزمایشگاهی شویم و آنچه را مشاهده کرده‌ایم بیان کنیم تا آن‌که دیگران را موش آزمایشگاهی قرار دهیم تا ببینیم به محرک‌های ما چه پاسخی می‌ دهند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *