گونه ای از گربه های محتوایی که باید دم حجله کشته شوند

یکی از چالش هایی که در عصر حاضر با آن روبرو هستیم، انتخاب آگاهانه و هوشمندانه ی محتوایی است که مصرف می کنیم؛ اعم از محتوای شنیداری، نوشتاری، بصری و هر مضمون و مفهوم دیگری که نام محتوا بر تن آن عجین گشته است.

چالش جدی تر که گاه خواسته و ناخواسته ما را در معرض آماج حملات خود قرار می دهد، آن نوع از محتوای شنیداری ای می باشد که در قالب گفت و شنودهای دو جانبه ی فیزیکی صورت می گیرد.

در این سنت شفاهی و گفت و شنودهای دو جانبه گاه گذشته گوهایی وجود دارند که هر دم، دم از گذشته و خاطرات و رویدادهای خزعبل مرتبط با آن می زنند و گوش را می فرسایند و بدتر، با تکرار آن، ذهن را.

شاید بتوان تحمل مزخرفاتی از جنس لحظه ی حال و آینده را به جان خرید و با آن ثانیه شماری کنار آمد اما همین کیفیت سخن راندن از گذشته را، خیر نمی توان.

اگر سخن از گذشته هم به میان آید، بهتر است گذشته اندیشانه، مدخل آینده و گره گشای مسائلی باشد که با آن دست به گریبان هستیم.

توصیه ای که می توان در این اوقات دنبال نمود این است که:

“گوش شنوای گذشته گوهای مهمل پسند نباشیم.”

ایده آل خواهد بود اگر بتوانیم چنین محتوایی را با حرف زدن خود مدیریت کنیم و سمت و سویی اثربخش بر آن محتوا چیره سازیم.

اما اگر این ایده آل در آن شرایط دور از دسترس ذهن باشد، بی توجهی به مهملات طرف مقابل می تواند واکنش مناسبی باشد؛ گویی نه سخنی می شنویم و نه سخنی بر زبان جاری می شود.

تاریخ انتشار نوشته:

۲۷ام فروردین ۱۳۹۷