قدرتِ ضعف و ضعفِ قدرت

بی تظاهر و تصنع بگویم، میل شدید و عجیبی به قدرت دارم و شاید به همین خاطر باشد که کتاب “قدرت” نوشته ی برتراند راسل، یکی از معدود کتاب هایی است که از مرور و خواندن چندین باره اش خسته نمی شوم.

در واقع، در اکثر مواقع برای رفع خستگی های روانم به این کتاب رجوع می کنم. شاید گفتن و نوشتن از زبان حرکات هم نمود بیرونی همان میل به قدرت باشد.

علی رغم این خودکاوی ها، به این یقین رسیده ام که گاهی ضعف کارآمدتر از قدرت است و مطمئناً، مکمل آن.

به نظرم، عبور از کنار برخی چالش ها، جز با تکیه بر ضعف هایمان ممکن نیست. مگر جز آن است که بسیاری از دانشمندان و خصوصاً هنرمندان، شاهکارهای علمی و ادبی و هنری خود را با تکیه بر ضعف هایشان آفریده اند.

نمونه اش آلفرد آدلر، روان شناس اتریشی است که روان شناسی فردی را بنیان گذارد و مکانیسم دفاعی جبران را مطرح نمود. مکانیسمی که از ضعف هایمان نشئت می گیرد و ما را به قدرت رهنمون می سازد.

اصلاً، با گذر از مسیر همین ضعف هاست که قدرت شکل می گیرد.

حرکت هوشمندانه ای خواهد بود اگر در کنار ردیف کردن لیستی از قدرت هایمان، ضعف هایمان را هم لیست کنیم.

و من مهم ترین ضعفی که برای خود لیست کردم، ضعف در حرکت است که به یاری نوشتن سعی کرده ام این ضعف را به قدرت بدل کنم.

تاریخ انتشار نوشته:

۲۰ام دی ۱۳۹۶
  1. […] هم در نوشته ای تحت عنوان قدرتِ ضعف و ضعفِ قدرت، تا حدی -در محدوده ی دانشم- اشاراتی داشتم به اینکه چطور […]