فریب حرکت را نخوریم!

گاهی اوقات آن چنان از یک کتاب تاثیر می پذیرم که خود را ملزم می دانم آن کتاب را زندگی کنم.

قبلاً جمله ای از گوستاو فلوبر را در جملات بزرگان آورده بودم و باز تکرارش می کنم. فلوبر می گوید:

“می خوانم که زندگی کنم نه اینکه یاد بگیرم.”

به نظرم فهم دانش مستلزم آن است که دانش هایمان را زندگی کنیم و فهمی که از زیستن یک کتاب نشئت می گیرد فرسنگ ها فاصله دارد با ادعای فهم از خواندن یک کتاب.

خواندن و زندگی کردن یک کتاب، چرخه ی پیوسته و مداوم و بی وقفه ی پر شدن و خالی شدن است؛ با خواندن کتاب پر می شویم و با زیستن آن، خالی.

با وجود آنکه میزان تاثیرپذیری از کتاب هایی که خوانده ایم متفاوت و از صفر تا صد متغیر است، دو کتابی که از آن ها بسیار تاثیر پذیرفته ام، یکی کتاب “داشتن یا بودن”، نوشته ی اریک فروم و دیگری، یک عاشقانه ی آرام، برانگیزاننده ی این نوشته، به قلم نادر ابراهیمی است.

برخی مواقع فریب می خوریم؛ فریب اینکه در حرکت هستیم. و چه بسا هستیم. اما نه آن حرکت سازنده و بارور که از نیروهای درونی برمی خیزد و با نشاط و پویایی بیرونی می تازد. برخی مواقع، حرکت آن گونه تجربه می شود که نه تنها سازنده و بارور نیست، بلکه ما را به بیراهه ای از بیهودگی ها می کشاند و گمان می کنیم در حرکت بودنِ صرف کافی ست بی آنکه بدانیم به چه سویی رهسپار می شویم.

بی راهه نروم. یکی از این حرکت ها، عادت به عادت هایمان است.

عادت کرده بودم به روزهای هفته و به شنبه؛ نخستین روز هفته.

صرف نظر از مفهوم عشق که موضوع اصلی کتاب یک عاشقانه ی آرام است، در کتاب برنامه ای ارائه می شود تحت این عنوان:

این هفته از یکشنبه.

تمامی برنامه های شنبه را -البته با کمی فشردگی- به جمعه واگذار کردم تا یکشنبه بشود نخستین روز هفته ام.

تصمیم گرفتم؛ نادانسته از پیامدهای آن. مهم هم نیست. حرف از تاثیر و تغییر است و ارزیابی در مورد این تصمیم را به زمان می سپارم. و زمان مرا از تصمیم اولم، تصمیم به تاثیرپذیری از کتاب داشتن یا بودن، پشیمان نساخت.

پس، این هفته از یکشنبه …

تاریخ انتشار نوشته:

۲۸ام دی ۱۳۹۶