فرمان توقف برای تفکر

زمان هایی که در فکر فرو می روم، اگر آگاه شوم که نفس این فکر کردن، حرکت کردن نیست (چون فکر کردن برایم مصداقی از حرکت است)، فرآیند تفکر را متوقف خواهم کرد.

درست است که فرآیند تفکر الزاماً نباید دستاوردی در خارج ذهن برایمان داشته باشد، اما از طرفی هم لزومی ندارد که به هر موضوع مهمل و بیهموده ای فکر کرد.

اگر همان افکار خزعبل را بر روی کاغذ بیاوریم، در این حالت، صرف نظر از محتوای نوشته، حداقل مصداقی دیگر از حرکت را تجربه می کنیم؛ نوشتن.

به نظرم، نوشتن از خزعبلاتی که به فکر خطور می کند، می ارزد به صرفاً فکر کردنِ به آن خزعبلات.

آن گاه که نفس تفکر، فکر کردن سازنده (به عنوان مصداقی از حرکت) می باشد، ارزشمند است. اما آنگاه که این فکر کردن ما را در تصورات و تجسمات و موضوعات مزخرف غوطه ور می سازد، به بی راهه می کشاند، در پاسخ به هیچ سوالی نمی باشد، و صرفاً جهت سوزاندن وقت در تکاپو می باشد، در این زمان باید فرمان توقف صادر کرد و مهم تر، باید حرکتی جایگزین و سازنده برای این توقف در نظر گرفت؛ چون در غیر این صورت، باز همان افکار پس از گذشت زمانی اندک، به هجوم پی در پی شان ادامه خواهند داد.

امروز که شخصا چنین تفکر بی ارزشی را تجربه می کردم، فوراً فرمان توقف را صادر کردم، قلم و کاغذ را از جیبم در آوردم و شروع کردم به یکی از مورد علاقه ترین حرکت های زندگی ام؛ نوشتن حروف نوشتاری زبان ژاپنی!

آیا شما هم چنین حرکت های جایگزینی را برای خود در نظر گرفته اید؟ البته، اگر گاهی فرآیند فکر کردن تان، رو به بطالت می گذارد.

 

تاریخ انتشار نوشته:

۲۶ام دی ۱۳۹۶