شفاف سازی مفهوم حرکت

شاید برای برخی مفهوم حرکت صرفاً ساحت جسمانی انسان را تداعی کند؛ چنانچه گویی حرکت فقط در جسم روی می دهد.

درست است که حرکت می تواند با جسم آغاز شود اما الزاماً به آن محدود نمی شود و اگر حرکت را صرفاً به فعالیت های جسمانی محدود نمود، آنگاه حرکت و مصداق های آن را تا حد حرکات حیوانی تنزل داده ایم.

این جمله ی ژان ژاک روسو در کتاب اعترافات می تواند تامل برانگیز باشد:

“هنگامی که در جایی ساکن هستم کم و بیش توان اندیشیدن را از دست می دهم. باید جسمم در حرکت باشد تا روحم را به حرکت وادارد.”

برای من اندیشیدن، عشق ورزیدن، خواندن، نوشتن، دویدن و مصدرهایی از این قبیل، و کلاً هر فعالیتی که اثری، پیامدی، دستاوردی به دنبال داشته باشد و هم چنین هیچ اثری، پیامدی و دستاوردی، همگی حرکت هستند.

مگر هر حرکت باید و الزامیست که پیامدی در پی داشته باشد؟ پس نفس حرکت چه می شود؟

به تبع، برای من، تمرین و اجرای فرم های حرکتی نیز مصداقی از حرکت است.

خیال خامی است اگر فکر کنید که با تمرین فرم های حرکتی خواهان تناسب اندام و دستاوردهایی از این قبیل هستم؛ چون اگر به دنبال این گونه دستاوردها می بودم مسلماً فعالیت های جایگزین مناسب تر، با هزینه و انرژی کمتر می یافتم.

هر گاه هر حرکتی را تجربه کردید و آن حرکت فقط یک بُعد از وجودتان را نشانه می رفت به دیده ی شک و گمان به آن بنگرید.

حرکت و کلاً هر آنچه مصداقی از حرکت است، می باید تمامی ساحات وجودی انسان را فراگیرد و تفاوت هر حرکت با حرکت دیگری تنها در میزان به کارگیری هر بُعد از وجود است؛ حتی اگر سهم یک بُعد به اندازه ی یک پلک بر هم زدن باشد.

روسو در جایی دیگر از کتاب اعترافات می گوید:

“زندگی ای که به کارم می آید زندگی ای است که در آن پیوسته در حرکت باشم.”

با شناختی که -هر چند اندک- از روسو یافته ام، گمان نمی کنم مفهوم حرکت را با در نظر گرفتن یک بُعد از انسان به میان آورده باشد.

حرکت باید جسم را به کار گیرد، ذهن را بپروراند، و روح را اعتلا بخشد.

تاریخ انتشار نوشته:

۳۰ام دی ۱۳۹۶