شاید من در درون حبس باشم!

حدوداً شش یا هفت ساله که بودم، هر گاه ماشین اسباب بازی جدیدی برایم می خریدند، از آن ماشین های آهنی کوچک که درب هایش باز می شد، پس از مدتی بازی کردن و قان قان کردن، کنجکاو می شدم از دورنیات آن ماشین بیشتر سر در بیاورم و آن هم در پاتوقی مشخص، در کمد دیواری اتاق.

ماشین را با پیچ گوشتی بر می داشتم می رفتم داخل کمد و آنگاه، عملیات درون کاوی ماشین. آن را باز می کردم، اجزایش را بهم می ریختم و نهایت لذت را از این کنجکاوی می بردم و دوباره می بستمش.

به نظرم اکنون وقت آن شده که مفهوم حرکت را بشکنم و بر عکس داستان دوران کودکی، این بار پا به بیرون بگذارم و از بیرون آن را مشاهده کنم  و ارتباطش را با سایر مفاهیم و جزئیات دیگر بسنجم تا بتوانم ملموس تر و کاربردی تر از حرکت بنویسم.

شاید این بار نیاز به برون کاوی باشد.

تاریخ انتشار نوشته:

۲۰ام اسفند ۱۳۹۶