سستی، بیماری مسری

به نظرم هوشمندانه تر است به همان میزان که از امید، تلاش و دیگر نیروهای محرک و برانگیزاننده برای حرکت سخن به میان می آید، مجالی را هم به نیروهای بازدارنده از حرکت اختصاص داد.

از آن رو به نوشتن از سستی مجاب شدم که نه تنها خود در برهه هایی از زمان بدان مبتلا گشته ام، بل نشانه هایی از آن را در اطرافیانم نیز یافته ام.

نکته ای را باید مد نظر قرار داد و آن اینکه نام بردن از سستی به عنوان یک بیماری مسری و بازدارنده از حرکت، بیشتر بر خود شخص و فعالیت هایش متمرکز است تا از شخصی به شخص دیگر.

اگر شما خود را به مجموعه فعالیت هایی در طول شبانه روز متعهد بدانید و در این تعهد، مصصم و مصرانه عمل کنید، حتی سستی در انجام یکی از این فعالیت ها می تواند سایر فعالیت هایتان را در تیررس قرار دهد و پس از کوتاه زمانی، سستی را نه صرفاً در فعالیت هایتان بلکه در وجودتان احساس خواهید کرد.

با آنکه به دیده ی شک و گمان نسبت به مطلق اندیشی کاربرد ضرب المثل ها در بازه هایی زمانی مختلف نگریسته ام، با این حال شاید ضرب المثل “گربه را دَم حِجله کُشتن” در اینجا به جا باشد.

و سستی به مثابه ی همان گربه ای است که به محض رخنه در یکی از فعالیت هایتان باید در دَم به کُشتنش تن دهید.

در نهایت، لازم است برای در حرکت بودن، تک تک نیروهای بازدارنده را شناخت و هوشمندانه از تقابل با آنان و خطرات احتمالی شان در امان ماند دقیقاً به همان نسبت که می توان از قدرت نیروهای برانگیزاننده سود جست.

قبلاً هم نوشته بودم که حرکت، دم به دم، آن به آن و لحظه به لحظه، هشیار بودن و مراقبت کردن است.

تاریخ انتشار نوشته:

۹ام بهمن ۱۳۹۶