در ستایش وابستگی های مثبت

نمی دانم چه شده است که هر گاه سخنی از وابستگی به میان می آید، فوراً در نقد یا سرکوب آن به تکاپو می افتیم تا آن را انکار کنیم و از پذیرفتنش سر باز زنیم.

عمری است که در گوش مان دلبستگی را زمزمه می کنند تا وابستگی را از یادمان بزدایند. آخر چطور می شود بدون پذیرفتن وابستگی و گذر از آن به دلبستگی ها پا نهاد. شبیه همان جمله هایی است که به کودکان مان می گوییم؛ می گوییم: بزرگ شو!

مگر می شود بدون گذر از کودکی و پذیرفتن رفتارهای کودکانه بزرگ شد؟ حتی لازم است بخشی از رفتارهای کودکانه را تا آخرین لحظه های زندگی مان حفظ کرد؛ چه بسا در دهه ی هشتاد زندگی مان.

وابستگی ها می توانند بخشی از زندگی مان باشند؛ بخش جدایی ناپذیر آن و در کنار دلبستگی ها و وارستگی ها. ما می توانیم به چیزهایی که بدان ها علاقه مندیم وابسته باشیم.

البته نباید فراموش کرد که وابستگی ها هم گاهی می توانند آسیب رسان باشند. آن هم وابستگی هایی که ناشی از سادیسم و مازوخیسم هستند و می توان از این وابستگی ها تحت عنوان وابستگی های منفی نام برد.

قبلاً جمله ای از حرکت آورده بودم و اینک کاملش می کنم:

حرکت گاهی رفتن است و گاهی نرفتن؛ و البته گاهی هم به عقب رفتن.

به نظرم لازم است گاهی به عقب رفت؛ به کودکی و به زمان هایی که به رفتارهای کودکانه مان وابسته بودیم.

ما به این وابستگی ها نیازمندیم؛ وابستگی های مثبت. وابستگی هایی نظیرِ از ته دل خندیدن و خنداندن، ارتباط سالم با دوستان سالم بی دغدغه ی اندیشیدن به جنسیت آنان، خشم ها و حسادت ها و قهرهایی که آنی دوام نمی آوردند و وابستگی های کودکانه ی دیگری که امروز بیش از هر زمان دیگری بدان نیازمندیم!

تاریخ انتشار نوشته:

۴ام بهمن ۱۳۹۶