دو رویداد در پی آزادی عصر حاضر

می گویند حرکت، مکتب عشق است. نه، به نظرم عشق همچون عقل و در کنار آن فقط دو نیروی اساسی حرکت هستند و گرنه حرکت، مکتب آزادی است و به گفته ی اریک فروم: “عشق چیزی نیست جز فرزند آزادی.”

عقل را راهنمای مسیر حرکت می دانند و عشق را نیروی محرک آن. و اما آزادی همان بشر است؛ با وجودی مجهز به عقل و سرشار از عشق.

مگر بدون آزادی، عقل و راهنمایی اش به کار آید و باز مگر بدون آزادی، نیروی عشق مجال جولان خواهد یافت؟

آنقدر از عقل و عشق و تقابل آن دو گفته اند که از یاد زدوده اند آن دو هر چه باشند، بی آزادی هیچ هستند.

آیا می پندارید آزادی بی بندوباری است؟

خیر. آزادی قوانینی دارد. قوانینی در جهت رشد انسان ها و به حرکت در آوردن نیروها و استعدادهای نهفته شان.

آزادی که باشد، فکر هست، خلاقیت هست، هنر هست، زیبایی هست، و در کل، زندگی هست.

به قرن ها پیش بنگرید. انسان ها آزاد نبودند اما تنها نیز نبودند. حال، به انسان های عصر حاضر نظر بیفکنید که آزادی را به بهای تنهایی به دست آورده اند.

کمی عمیق تر که شوید، پی خواهید برد که برای گریز از تنهایی چگونه آزادی خویش را می فروشند. اینان از خود فکر و عقیده ای ندارند و کورکورانه تسلیم و مطیع دیگری می شوند و کسانی هستند که از حرکت گریزانند.

و اما برخی دیگر، آزادی خویش را می ستایند و با همان میزان -زیاد یا کم- و شناخت علائق و استعدادهایشان خواهان آن می شوند که طعم حرکت را بچشند.

آنها دیر یا زود خواهند فهمید که عصر کنونی، عصر محتواست. عصری که با حفظ و صیانت از آزادی خویش می توان به نحوی سازنده تنهایی را پشت سر نهاد و جامعه ی هر چند کوچک خود را بنیان نهاد.

تاریخ انتشار نوشته:

۳۰ام بهمن ۱۳۹۶