حرکت به مثابه ی درمان است

۱

درمان ضعف هایمان را به ما گوشزد می کند و حرکت نیز از ضعف هایمان پرده برمی دارد.

۲

گاهی درمان گروهی است و گاهی فردی و حرکت نیز مستلزم آن است که گاهی با عناصر انزواطلبی آغشته گردد و گاهی با عناصر اجتماع طلبی.

۳

هر دردی، درمانی دارد و هر درمانی، قوانینی. اگر ما با قوانین آشنا نیستیم و درمان را نمی دانیم دال بر آن نیست که برای آن درد، درمانی وجود ندارد. هم چنانکه اگر در مسیر حرکت ما به قوانین حرکت در آن مسیر مسلط نباشیم و در نتیجه، آن حرکت پاسخگویمان نباشد، نمی توان آن مسیر را خطا یا اشتباه دانست.

۴

ممکن است برخی درمان ها برایمان منزجر کننده باشند اما امید به بهبودی، چنین درمان هایی را قابل تحمل می سازد. در مسیر رویاهایمان نیز برخی مواقع باید تن به حرکت هایی سپرد که چندان برایمان خوشایند نیست اما دستاوردهای حاصله ما را در تحمل این ناخوشایندی ها صبور می گرداند.

۵

درمان واقعی و حرکت واقعی، هر دو، برای آنکه معنا یابند به مفاهیم دیگر وابسته اند؛ درمان واقعی به درد، و حرکت واقعی به آزادی.

آنگاه که بتوان مفهوم آزادی را با آزادی در حرکت تجربه کرد، حرکت معنای واقعی خود را می یابد؛ چنانچه آزادی نیز.

۶

به همان اندازه که شناخت درمان مهم است به همان میزان نیز شناخت درد اهمیت دارد. باید دید که آیا حرکت مناسب مسیری که انتخاب نموده ایم می باشد یا نه؟

حرکت باید با آنچه مسیر حرکت می طلبد سازگار باشد.

۷

فرآیند درمان یک فرآیند زمان بر است و می باید طبق ضوابطی معین و در بازه های زمانی مشخص صورت پذیرد. در حرکت نیز گام های بزرگ مایوس کننده هستند و بایستی طرح های کوچکی ارائه داد که در دل خود افکاری بزرگ نهفته دارند و بتوان با مجموعه توالی گام های کوچک، از اسرار آن افکار بزرگ پرده برداری کرد.

در واقع، ارائه ی طرحی کوچک با فکری بزرگ بهتر است از ارائه ی طرحی بزرگ با فکری کوچک.

۸

الزاماً همیشه درمان نتیجه بخش نیست. چنانچه یک حرکت نیز ممکن است ما را به بن بست برساند. با این حال جای هیچ نگرانی نیست، ما فقط یک فرضیه ی خود را آزموده ایم و می توانیم به سراغ آزمودن فرضیه های دیگر برویم.

باید بین لجاجت ابلهانه و تلاش مصرانه تفاوت قائل شویم.

۹

گاهی درد و درمان یکی است و گاهی درمانِ دردِ حرکت، حرکت کردن است. آن زمانیکه در طول مسیر حرکت مان دچار یاس، ناامیدی و بی حوصلگی می شویم. و در اینجا درمانی جز حرکت وجود ندارد.

زندگی درد است اما درمان این درد هم، زیستن است.

۱۰

پایان یک درمان مناسب، قدرت است. چنانچه پایان یک حرکت صحیح و متناسب با مسیر، احساس شادمانی و قدرت حاصل از آن می باشد.

به نظرم، اینکه در اوج ضعف باشیم و بر آن شویم که با حرکت به سمت قدرت رهسپار شویم هزار بار بهتر و برتر است از اینکه در اوج قدرت باشیم و قدرت را وسیله ای قرار دهیم تا با آن ضعف هایمان را آشکار سازیم.

تاریخ انتشار نوشته:

۲ام اسفند ۱۳۹۶