جلب توجه همگان در رطلِ حرکات

از همان اوان کودکی، تمایل عجیبی به جلب توجه دیگران داشتم. گاهی خود را در نقش یک گلادیاتور در صحنه ی نبرد رومی ها تصور می کردم؛ و گاهی در مسیر بازگشت از مهد، بعد از پیاده شدن از سرویس، در عالم خیال غرق می شدم؛ تا آنجایی که هر گاه به خانه می رسیدم، با چنان شوق و شوری برای مادرم تعریف می کردم که انگار، در واقعیت چنین رویدادی رخ داده است. جالب اینکه همیشه هم نقش اول و یا همان قهرمان داستان بوده ام.

از کودکی که بگذریم، هنوز، ردِپایی از تمایل به جلب توجه دیگران را حتی در این زمان هم در خود سراغ دارم. قصد ندارم خود را روان کاوی کنم تا به سرچشمه ی این کشش برسم تا مشخص شود که آیا این تمایل در این سن، بهنجار است یا نایهنجار. و یا پی بردن به اینکه چه آسیب و یا خلاهایی موجب چنین تمایلی گشته است.

آنچه مهم است، هرگز در پی این نخواهم بود که این تمایل را سرکوب، و یا شیوه های درمانی روان شناسی و روان کاوی را دنبال کنم. از طرفی هم، نمی خواهم افسار ذهن و رفتارم را در دست این تمایل گذارم تا مرا به هر سویی که خواهد، سوق دهد.

آنچه خواهان آن هستم، این است که این تمایل را در خود حفظ کنم و چنین تمایلی را فقط  در رطلِ حرکات بنوشم!

تاریخ انتشار نوشته:

۱۵ام شهریور ۱۳۹۶