تعویق در تصمیم‌گیری | حتماً باید اتفاق بیفتد؟

حتماً باید اتفاق بیفتد تا تصمیمی گرفته شود؟

این را از این بابت می‌گویم که گاهی ما حواس‌مان نیست که مدام تصمیم‌گیری را به تعویق می‌اندازیم.

رخت‌هایم روی بند پهن بود. خشکیده بود. هر بار که از برابرشان رد می‌شدم، می‌گفتم دفعهٔ بعد که رد شدم برشان می‌دارم! تا این‌که اتفاق افتاد. باد آمد و رخت‌های شسته شده را از روی بند پهن زمین کرد.

و این اتفاق به گونه‌ای در جنبه‌های مختلف زندگی روی می‌دهد.

حتماً باید اوج نارضایتی زندگی‌مان را به بن‌بست بکشاند تا تصمیم برای رضایت، خوشحالی و آرامش خود بگیریم؟

حتماً باید بند رابطه پاره شود تا فکری به حال رفتارهای فعلی‌مان بکنیم؟

حتماً باید اهمال‌کاری زمان لازم برای انجام پروژه‌مان را به انتها برساند تا دست‌ به‌کار شویم؟

گاهی آن‌قدر برای‌مان عادی می‌شود که حواس‌مان از موضوع پرت می‌شود. نمی‌دانیم داریم خودمان را به‌ سمتی هُل می‌دهیم که ممکن است اتفاق بیفتد.

پیش از آن‌که اتفاق بیفتد باید تصمیم بگیریم.

۲ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • گاهی آنقدر برای‌مان عادی می‌شود که حواس‌مان از موضوع پرت می‌شود؛ در رابطه با این قسمت از نوشته‌ات باید بگم:
    “غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست” این جمله قسمتی از شعر مسافر سهراب سپهری هستش. به نظرم باید در هر زمینه‌ای از زندگی،از این عادت‌ها و عادی شدن‌ها دور شد. که هم آسیب‌زاست و هم کسالت رو به دنبال داره. و دقیقا پیش از اینکه درگیر آسیب و کسالتش بشیم باید از بینش ببریم.
    “چشم‌ها را باید شست/جور دیگر باید دید” :))

    پاسخ
    • بهنام سلمانی
      ۱۴۰۰-۰۳-۳۱ ۹:۲۱ ب٫ظ

      ممنون گلناز جان. چه‌قدر زیبا نوشتی. این‌که از شعر سهراب هم برایم آوردی خیلی جالب بود.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست