تصمیم گرفتن آسان نیست | اهمیت درنگ کردن

به سختی نفس می‌کشید. در یک لحظه فکری از سرش گذشت:

چطور است برگردم؟

اما جوابی به خویشتن نداد و گوش‌اش را به سوی خانهٔ پیرزن تیز کرد.

این چند سطر، لحظاتی است قبل از این‌که راسکُلنیکُف – شخصیت اصلی رمان جنایت و مکافات – پیرزن داستان را به قتل برساند.

فکر می‌کنم یکی از تراژدی‌های زندگی ما انسان‌ها این است که در لحظات حساس و زمانی‌که باید به بحث و جدل ذهنی بپردازیم، به اولین فکری که به ذهن‌مان خطور می‌کند بسنده می‌کنیم.

ذهن شامل بخش‌های متضاد است و می‌تواند هر مسئله‌ای را از زوایای مختلف بررسی کند.

از این جهت می‌گویم تصمیم گرفتن آسان نیست چون با تضادهای درونی روبه رو هستیم.

می‌خواهیم با سرکوب تضادهای درونی، عمل تصمیم‌گیری را آسان کنیم.

بهترین راه مقابله، تشویق برخی ناسازگاری‌های درونی است.

باید خودمان را به اندیشیدن دربارهٔ موضوعاتی واداریم که نمی‌خواهیم به آن‌ها فکر کنیم.

به شواهدی توجه نشان دهیم که باورهای تثبیت‌شده‌مان را آشفته می‌کند.

اصلاً، به‌زعم من، آشوب یکی از مراحل طبیعی رشد آدمی است.

با سانسور کردن ذهن خود و ترس از رویارویی با تضادهای درونی، باعث می‌شود اطلاعات مناسب را نادیده بگیریم.

گاهی لازم است برای تصمیم‌گیری درست، درنگ کنیم و در ذهن خود به بحث و جدل بپردازیم.

شاید اگر راسکلنیکفِ داستان داستایفسکی به آن صدای درون (چطور است برگردم؟) بی‌اعتنایی نمی کرد، به چنان مکافاتی تن نمی‌داد و تقدیرش رنگ دیگری به خود می‌گرفت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست