چرا اینجا؟ و نگرشی که بدان نیازمندیم

بیایید کمی این سخن ها را مورد بررسی قرار دهیم:

تو ایران جواب نمیده!

چنین جملات و نظایر آن که بر سر هر فعالیت مفید و سازنده مان سایه انداخته دو پنداره را به ذهن متبادر می سازد. یکی اینکه بی خیال شو، یک حقوق شندرغازی دست و پا کن و کار اضافی انجام نده. و دیگری آنکه، بزن برو و در خارج از مرزهای ایران ایده هایت را دنبال کن.

در فرونشادن آتش بی خیالی و سردفکری حالت اول همین بس که نادر ابراهیمی می گوید:

هر کس کاری می کند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانی است که کاری نمی کنند.

در معرض خشم انبوه جمعیتی که چنین حرف های مضحک و بی پایه ای را بر زبان می رانند خود حکایت از اثربخشی کار دارد.

و اما در حالت دوم، به نظرم حرکت در ویرانه ای که نسبت به آن شناخت داریم چه بسا هوشمندانه تر از آبادانی ای است که برایمان تا حدی ناشناخته می باشد.

ما در اینجا به فرهنگ، مردم، رسوم، هنجارها، قانون -ببخشید، عدم قانون- بندهای مختلف و زیر و بم آن آشنا هستیم و به قولی این گوی است و این میدان.

نه الزاماً در تمامی موارد اما در مقابل تفکر رایج که اکثریت بدان تن سپرده اند، می توان گفت:

اگر اینجا قدرت طراحی ایده ها و بار آوردن شان را نداریم، احتمالاً آنجا و در میان قدرتمندان سخش کوشَش هم چندان توفیقی نخواهیم داشت.

در پنداره ی اول گفته می شود بمان و مثل ما باش و در پنداره ی دوم، برو و مثل آن ها باش. و آن نگرشی که ما در اینجا و در این وضعیت نیازمندیم آن است که:

بمان و متفاوت باش.

تاریخ انتشار نوشته:

۲۷ام اردیبهشت ۱۳۹۷